روزهای سخت و دردناک
امروز مامان پارمین زنگ زد و گفت بیا بریم پلیس +10 گواهینامه ام رو تمدید کنم منم اماده شدم تا خواستم از خونه در بیام جات و کثیف کردی وایییییییییییییییییییییییی از درد سوختگی فقط جیغ میزدی منم گذاشته بودمت تو اغوشی تا در بیارمت از حال رفته بودی من همزمان با تو گریه میکردم نمی دونستم چی کنم هل شده بودم سریع شستمت و دست و پاهای کوچولوت از درد می لرزید خیلی دلم سوخت . کرم کالاندولا رو زدم و پوشکت کردم از هولم گوشی رو جا گذاشتم بابایی خیلی نگران شده بود . تو مسیر برگشت دیدم پسری داره بابایی پیرش رو میزنه تو خیابون گریه ام گرفته بود بیچاره همین پلیس اومد همون پدر پیرش گفت اقا هیچی نیست یه کمی عصبی هست پیر مرد دکه داشت تموم کیک و ساندیس ها رو پرت کرد تو خیابون . باور کن همون پیرمرد داره خرج خونه اش رو میده ولی این جوانها خیلی نامرد شدن بیشتر دلم گرفت .
2 بود که رسیدم خونه ناهار هم نزاشته بودم بیچاره بابایی هیچی نگفت خودش اومد ناهار گذاشت سریع خوردیم تا پاهات اروم شد دندونت شروع شد خیلی دندون درد اذیت میکنه ولی اخه کاری نمی تونم بکنم اصلا غذات و نخوردی فقط سرلاک میخوری . الان با هق هق زیاد خوابیدی وقتی چشمات اشک داره منم غصه دار میشم هیچ بچه ایی درد و ناراحتی نکشه خدایااااااااااااااااااااااااا.
یه درد دل
الان که پای رادوین سوخته همه فکر میکنن که من رادوین رو دیر به دیر تعویض میکنم به هر کس میگم میگه که چرا توجه نکردی. دکتر گفت مدفوع و جیشش اسیدی شده ولی مامانهایی که نی نی دارن ادم رو درک میکنن من که دوست ندارن پاهای رادوین بسوزه ولی دیگران میگن دیگهههههههههههه..........


روزهای سخت و دردناک
